تبليغاتX
امامت و مهدویت
امامت و مهدویت
در روزگاری که دین فروشان دین را بی بها می فروشند ما وظیفه داریم...
جامعه يا گروهي رهبري امامي را به عنوان امام هدي پذيرفت و بر اساس يک سري مباني ديني و اعتقادي، معتقد به امامت ايشان شد و دشمنان ايشان را از ائمه ضلالت دانست، براي چنين جامعه اي امام هميشه امام است؛ گر چه در دسترس نباشد. چنين جامعه اي هيچ گاه فرمانبرداري غير (جبهه مخالف) را گردن نمي نهد و در مشکلات نيز :

1- يا از راهبردهاي گذشته امام استفاده مي کنند

2- يا راهي براي رسيدن به امام و استفاده مستقيم از ايشان پيدا مي کنند 

3- يا گروهي از شاگردان نمونه و برجسته آن امام که از دو جهت علم و تقوا براي عموم مقبوليت داشته اند را به عنوان رهبر جامعه انتخاب مي کنند (که در اين صورت نيز رهبري اين شاگردان تا زماني براي مردم قابل قبول است که ايشان خود را مطيع و فرمانبردار امام هدي دانسته و هيچ گاه قصد عدول از حق و پيشي گرفتن از امام را نداشته باشند. البته اين نوع رهبري براي چنين جامعه اي (با انديشه رهبري مذکور) فقط در امورات فقهي ديني و مربوط به تکليف مردم در پاره اي از امور ديني است و هرگز به معناي رهبري جامعه به معناي حکومت اسلامي نيست. به عبارت ديگر ايشان به جهت شاگردي امام و استفاده ايشان از محضر امام هدي به نوعي مقبوليت عمومي رسيده اندتا در احکام شرعي مردم صاحب نظر باشند نه اينکه امام مردم (به معني شيعي کلمه) باشند.

سؤال ديگري که ممکن است در اينجا پيش بيايد اين است که زماني امام،  امام است که بتواند کليه امورات جامعه اعم از احکام شرعي و عملي و احکام حکومتي و ... را نيز در دست داشته باشد و اداره کند، در غير اين صورت اين چگونه امامي است که رعيت او بلاتکليف مانده و ناچاراً و از روي جبر و گاهي نيز به خواست و ميل باطني خود تحت فرمانروايي و حکومت غير درخواهند آمد که در اين صورت، امامي که شيعه معتقد است عملاً از صحنه حذف شده و هيچ معنايي نخواهد داشت.

جواب اين است که اگر کسي خود را شيعه امام هدي دانست و فقط او را به عنوان رهبر خود پذيرفت هيچ گاه به ميل باطني خود فرمانبردار غير امام نخواهد شد. و از طرف ديگر، زندگي در جامعه ايي که انسان نه رهبر آن را قبول دارد و نه قوانين و احکام جاريه آن حکومت را، هرگز به معناي سرسپردگي به رهبر آن جامعه و تقبل امامت او نخواهد بود،  بلکه چنين گروهي همواره خود را مظلومي دانسته که از ناحيه حکام وقت به ايشان ظلم شده و حکومت حاکم و به تبع آن شخص حاکم- رهبر يا خليفه- نيز غير شرعي تلقي مي شود. و اگر امام اين گروه چند صباحي توسط حکومت ظالمانه وقت در گوشه زندان قرار بگيرد اولاً نشان از اين است که واقعاً آن شخص رهبريت گروهي را بر عهده داشته و براي عده ايي امام بوده، مردم از ايشان حرف شنوي داشته و امرش را اطاعت مي کرده اند والّا حکومت، هيچ انگيزه و دليلي براي دستگيري او نمي تواند داشته باشد. اصولاً حکومتها به افرادي که کسي سرپرستي آنها را قبول نکرده هيچ کاري ندارد زيرا از ناحيه ايشان هيچ خطري حکومت را تهديد نخواهد. کرد ثانياً اين دستگيري نشان از اين دارد که شعارها و آموزه هاي آن شخص به عنوان رهبر يک گروه براي حکومت ناخوشايند بوده و احتمالاً مواضع حکومتي را تهديد کرده است.

پس امامت و رهبريت نه تنها در شيعه بلکه در هر گروه و مذهب ديگري هميشه به معناي به دست گرفتن حکومت سرزمين و بلاد ايشان نمي باشد. بلکه اين امکان وجود دارد که شخص، رهبر گروه، يا فرقه اي باشد؛ اما در عين حال حکومت در دست ديگري باشد و چه بسا دسترسی به امام نيز بسيار مشکل بوده باشد.

پس بنابراين امامت هميشه به معناي رهبري ظاهري جامعه و در دست گرفتن حکومت نيست.

شايد سؤال ديگري مطرح شود و آن اينکه گفته شود: ممکن  است ما چنين رهبري را قبول کنيم ، اما آن را خليفه و جانشين پيامبر نمي دانيم زيرا پيامبر هم حاکم جامعه اسلامي بود و هم امام مردم در ساير امور.

جواب اينکه، امامت و خلافت شأن وصی پيامبر است و وقتی صفتی شأن کسی است چه به منصه ظهور برسد يا نرسد از شأنيت داشتن شخص چيزی کسر نمی شود.    

 

                                                            - احقرالسادات -

 

|+| نوشته شده توسط مسعود. در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 16:8 |