تبليغاتX
امامت و مهدویت
امامت و مهدویت
در روزگاری که دین فروشان دین را بی بها می فروشند ما وظیفه داریم...
زهی خیال باطل

ولی مطلق خدا او را برادر صدیق و شیخ مفید خوانده است.

شیخ در جواب مسأله دهم از کتاب مسائل سِروِیه چنین می نگارد:

«اولاً خبری که می گوید امیرالمؤمنین علیه السلام دخترش را به عمر تزویج کرده، قابل اثبات نیست و این خبر از طریق زبیر بن بکار نقل شده و او نزد اهل تحقیق معروف است که مورد اطمینان و وثوق نیست و در آنچه که نقل می کند، متهم است. او از کسانی است که بغض و کینه امیرالمؤمنین علیه السلام در دل اوست و در آنچه بر بنی هاشم ادعا می کند، رعایت امانتداری را نکرده و لذا مورد قبول و پذیرش نیست.

ثانیاً: حدیثی هم که نقل کرده عباراتش مختلف و متضاد است. زیرا گاهی می گوید: خود امیرالمؤمنین علیه السلام تزویج دخترش با عمر را به عهده گرفت و گاهی گوید: عباس(عموی حضرت)آن را به عهده گرفت و در جای دیگر گوید: عقدی واقع نشده مگر با تهدید و خوف و وعید عمر نسبت به بنی هاشم و گاهی می گوید: عقد از روی اختیار و ایثار بود. بعضی روات گفته اند: از عمر برای او بچه ای به دنیا آمد به نام زید و بعضی گویند: عمر قبل از همبستر شدن با او کشته شد. دسته ای دیگر گفته اند: زید فرزندانی هم دارد و برخی گفته اند: زید کشته شد و برای او فرزندی نیست. طایفه ای گویند: زید با مادرش کشته شد بعضی دیگر گویند: مادرش بعد از او زنده ماند.

پس روایتی که راوی آن چنان و روایت آن هم چنین است، باطل و با این همه اختلاف و تعارض بی اثر می شود. و مورد قبول نیست و به طور کلی پیدایش این حدیث از اول و پس از اختلافاتی که در آن پدید آمد، بطلان اصل حدیث را ثابت می کند و به هر حال تأثیری ندارد.

اکنون پس از نقل نظر شیخ در این مورد اصل روایاتی که اهل سنت به آن استناد جسته اند را می آوریم تا هم وجه استدلال شیخ روشن شود و هم به پاره ای مسائل دیگر آن پرداخته شود.

 

 گواه تاریخ

در این بررسی ابتدا به نقد و بررسی مستندات و شواهد  تاریخی  اهل سنت پرداخته و سپس روایاتی از شیعه را مورد بررسی قرار می دهیم که اهل سنت، علیه ما به آن استناد میکنند.

روایات اهل سنت

1-   ابن سعد در طبقات الكبري نقل مي‌كند:

«أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي وأمها فاطمة بنت رسول الله وأمها خديجة بنت خويلد بن أسد بن عبد العزى بن قصي تزوجها عمر بن الخطاب وهي جارية لم تبلغ فلم تزل عنده إلى أن قتل وولدت له زيد بن عمر ورقية بنت عمر ثم خلف على أم كلثوم بعد عمر عون بن جعفر بن أبي طالب بن عبد المطلب فتوفي عنها ثم خلف عليها أخوه محمد بن جعفر بن أبي طالب بن عبد المطلب فتوفي عنها فخلف عليها أخوه عبد الله بن جعفر بن أبي طالب بعد أختها زينب بنت علي بن أبي طالب فقالت أم كلثوم إني لأستحيي من أسماء بنت عميس إن ابنيها ماتا عندي وإني لأتخوف على هذا الثالث فهلكت عنده ولم تلد لاحد منهم شيئا».1

در حديث فوق آمده است كه عمربن خطاب ام کلثوم دختر علی وفاطمه را به زنی گرفت و از او زید بن عمر و رقیه بنت عمر متولد شدند آنگاه بعد از عمر بن خطاب با پسر عمويش عون بن جعفر ازدواج كرد. بعد كه عون فوت كرد، با برادرش محمد ازدواج كرد و بعد از آن كه محمد فوت كرد، با عبدالله برادر ديگرش ازدواج كرد.

 

بررسی روایت 1: عون و محمد هردو در جنگ شوشتر در زمان خليفه دوم كشته شده‌اند و عبدالله بن جعفر با حضرت زينب سلام الله عليها در زمان خود اميرالمؤمنين عليه السلام ازدواج كرده است و تا آخر عمر از ايشان جدا نشده است. ضمناً در اسلام جمع بین دو خواهر در ازدواج ممکن نیست.  بنابراین روایت این سعد از درجه اعتبار ساقط و ازمدخلیت در بحث خارج است.

ابن حجر در الاصابه مي‌گويد:

«وقال أبو عمر استشهد عون بن جعفر في تستر وذلك في خلافة عمر وما له عقب».2

عون بن جعفر در شوشتر در زمان خلافت عمربن خطاب شهید شد

ابن عبد البر مي‌گويد:

«عون بن جعفر بن أبي طالب ولد على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم أمه وأم أخويه عبد الله ومحمد بنى جعفر بن أبي طالب أسماء بنت عميس الخثعمية واستشهد عون بن جعفر وأخوه محمد بن جعفر بتستر ولا عقب له».3

مورخ به نام اهل سنت ابن عبدالبر نیز بر همین عقیده است عون بن جعفر و برادرش محمد در تستر(شوشتر) شهید شده اند.

قضیه جنگ در شوشتر نیز مربوط به فتح ایران در زمان عمر است.

با اين‌حال، چگونه مي‌شود كه آن‌ها بعد از عمر با ام كلثوم ازدواج كرده باشند؟.

 

2-   طبري در ذخائر العقبي مي‌نويسد:

«وذكر أبو عمر أن عمر قال له لما قال إنها صغيرة: زوجنيها يا أبا الحسن فانى أرصد من كرامتها مالا يرصده أحد فقال رضي الله عنه له : أنا أبعثها إليك فان رضيتها فقد زوجتكها فبعثها إليه ببرد فقال لها قولي له هذا البرد الذي قلت لك فقالت ذلك لعمر فقال قولي له قد رضيت رضى الله عنك ووضع يده على ساقها فكشفها فقالت أتفعل هذا لولا أنك أمير المؤمنين لكسرت أنفك ثم خرجت حتى أتت أباها فأخبرته الخبر وقالت أتبعثني إلى شيخ سوء قال يا بنية فإنه زوجك».4

در این روایت عمر، ام کلثوم را از حضرت علی علیه السلام خواستگاری میکند حضرت فرمودند او هنوز کوچک است عمر نیز میگوید من از هر کسی بهتر از او نگهداری خواهم کرد!

حضرت نیز فرمودند من او را نزد تو میفرستم اگر از او خوشت آمد او را به عقد تو در می آورم. سپس حضرت بردی را به ام کلثوم داد که نزد عمر ببرد و به او بگوید این همان بردی است که به تو گفته بودم . عمر نیز به ام کلثوم گفت به پدرت بگو که من به آن راضی ام و آنگاه دستش را بر ساق پای دختر گذاشت و خواست که او را برهنه کند. آنگاه ام کلثوم گفت چه میکنی؟ اگر امیر المؤمنین نبودی بینی ات را می شکستم. آنگاه از آنجا بیرون آمد و نزد پدرش رفته، قضیه را گفت و عرضه داشت مرا نزد پیرمرد بدی فرستادی آنگاه علی علیه السلام فرمودند: دخترم او شوهر توست.

 

بررسی روایت 2: بر اساس این حدیث شیعه و سنی یا باید عدم التزام خلیفه و حتی حضرت علی علیه السلام را به احکام اسلام بپذیرند، یا اینکه اصل حدیث را رد کنند، من نمی دانم اهل سنت کدام را انتخاب می کنند و البته بعید هم نیست که برادران ما اولی را برگزینند؛ چون در نظر ایشان اطاعت از خلیفه واجب شرعی است هرچند که فاسق و فاجر باشد. 

آیا هل سنت این روایت را می پذیرند؟  می پذیرند که خلیفه چنان جسارتی را مرتکب شده باشد که دست خود بر ساق پای نامحرم  بگذارد و چنان نیت زشتی را در سر بپروراند و چنین جسارتی را مرتکب شود؟  این چه توهینی است به امیرالمؤمنین علیه السلام که و قتی دختر، خبر جسارت و گستاخی خلیفه را به محضرش می آورد  بگوید:« او شوهر توست».  در کدام مذهب، به صرف گفتگوی پدر و داماد، دختر و داماد به یکدیگر محرم می شوند؟

 عین این روایت در منابع دیگری از اهل سنت نیز آمده است.

تعابير زشت و زننده در این روایت به جایی رسیده  كه حتي صداي بعضي از علماي اهل سنت را نيز درآورده است.

ابن الجوزي يكي از علماي اهل سنت، وقتي اين حديث را مي‌بيند، مي‌گويد:

 «ذكر جدي في كتاب منتظم ان علياً بعثها لينظرها و ان عمر كشف ساقها و لمسها بيده، هذا قبيح والله. لو كانت امة لما فعل بها هذا. ثم باجماع المسلمين لايجوز لمس الاجنبيه».5

 

3-   در بعضي از اين روايات نقل شده است كه عمر بن خطاب بعد از خواستگاري از دختر امام علي عليه السلام به مسجد رفت و به كساني كه در مسجد نشسته بود گفت: «رفئوني، فرفؤوه»؛ به من تبریک بگوئید. چنانچه ابن سعد در طبقات مي‌نويسد:

«فجاء عمر إلى مجلس المهاجرين بين القبر والمنبر وكانوا يجلسون ثم علي وعثمان والزبير وطلحة وعبد الرحمن بن عوف فإذا كان الشئ يأتي عمر من الآفاق جاءهم فأخبرهم ذلك واستشارهم فيه فجاء عمر فقال رفئوني فرفؤوه وقالوا بمن يا أمير المؤمنين قال بابنة علي بن أبي طالب».6

بررسی روایت 3: «رفئوني» نوعي تبريك گفتن بود كه در عصر جاهليت در بين اعراب رسم بود. آن‌ها وقتي كسي ازدواج مي‌كرد، براي تبريگ گفتن از اين كلمه استفاده مي‌كردند كه پيامبر اسلام از اين كار نهي كردند و فرمودند كه به جاي اين كلمه از كلماتي مثل «بارك ا لله و... استفاده كنيد.

احمد حنبل در مسند خودش مي‌نويسد:

«حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا الحكم بن نافع قال ثنا إسماعيل بن عياش عن سالم بن عبد الله عن عبد الله ابن محمد بن عقيل قال تزوج بن أبي طالب فخرج علينا فقلنا بالرفاء والبنين فقال مه لا تقولوا ذلك فان النبي صلى الله عليه وسلم قد نهانا عن ذلك وقال قولوا بارك الله لك وبارك عليك وبارك لك فيها».7

در حدیث فوق که متن عربی آن را ملاحظه فرمودید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند که از تبریک «رفئوني» استفاده نکنید بلکه به جای آن از بارک الله لک و ... استفاده کنید.

آیا اهل  سنت می پذیرند که  عمر سنتی جاهلي را زنده کرده باشد؟  همان سنتي را كه پيامبر اسلام از آن نهي فرموده بودند؟

اين جا است كه بعضي از علماي اهل سنت كه متوجه اين مسأله شده‌اند، دست به تحريف حديث زده‌اند و به جاي كلمه رفئوني از كلماتي همچون «ألاتهنوني» و يا «فدعا له بالبركة» استفاده كرده‌اند.

حاكم نيشابوري همين روايت را نقل مي‌كند و به جاي كلمه رفئوني اين چنين مي‌نويسد:

«فاتى عمر المهاجرين فقال الا تهنوني».8

و بيهقي در سنن الكبري حديث را اين‌گونه نقل مي‌كند:

«قال لما تزوج عمر بن الخطاب أم كلثوم بنت على علیه اللسلام  اتى مجلسا في مسجد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بين القبر والمنبر للمهاجرين لم يكن يجلس فيه غيرهم فدعوا له بالبركة».9

 

یک بررسی کلی

- همان‌طور كه پيش از اين گفتيم،‌ در اين روايات اختلافات و تناقضات زيادي ديده مي‌شود كه اين تناقضات اصل حديث را از ريشه مي‌زند.

- بخاري و مسلم اين دو روايت را نقل نكرده‌اند. و همه مي‌دانند كه اهل سنت بسياري از روايات را فقط به اين خاطر كه بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند، رد مي‌كنند. ما هم همين قاعده را در باره اين حديث اجرا مي‌كنيم و مي‌گوييم كه اين حديث با اين‌همه اهميتش اگر صحيح بود؛ چرا بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند.

- نه تنها بخاري و مسلم از نقل آن سرباز زده‌اند؛‌ بلكه هيچ يك از صحاح ديگر اهل سنت نيز اين روايت را نقل نكرده‌اند؛ البته اشاره شده است؛ اما تفصيل آن در هيچ يك از صحاح آن‌ها نيامده است و بلكه حتي در هيچ از مسانيد معتبر آن‌ها مانند مسند احمد و... نيامده است.

 

-        اضطراب در متن احاديث، همانگونه که شیخ مفید هم فرموده بودند؛ رواياتي که در اين باره از اهل سنت نقل شده است کاملاً با يكديگر در تناقض هستند. در بعضي از روايات آمده است كه خود اميرالمؤمنين ام كلثوم را به عقد عمر درآورد، و بعضي ديگر مي‌گويند كه آن را به ابن عباس واگذار كرد.

برخي روايت كرده‌اند كه عمر از او فرزندي به نام زيد داشته است و در برخي ديگر روايت شده است كه عمر قبل از همبستر شدن با ام کلثوم به هلاكت رسيده است.

روايتي دارد كه زيد بن عمر داراي فرزند بوده است و در برخي ديگر نقل شده است كه فرزندي به جاي نگذاشته است.

در روايتي نقل شده است كه زيد بن عمر و ام كلثوم هردو باهم كشته شده‌اند، و روايت ديگر مي‌گويد كه ام كلثوم بعد از زيد باقي مانده است.

 اين اختلافات نشان مي‌دهد كه جاعلين حديث، با هم ديگر هماهنگ نبوده‌اند و هركس براي خودش و به دلخواه خودش حديث جعل كرده است. مگر مي‌شود كه در يك قضيه تاريخي اين همه تناقض وجود داشته باشد؟ اين اخلافات و تناقضات اصل قضيه را از ريشه مي‌زند و كذب بودن آن را به اثبات مي‌رساند. اندکی تأمل در نقل های فوق به راحتی روشن میسازد که این روایت کاملاً جعلی بوده و سازنده آن از آنجایی که خدا خواسته به مسائل ضد و نقیض آن توجه نکرده است..

البته حقیر، به جهت پرهیز از اطاله کلام و کش دار شدن این بحث، از نقل بسیاری از مسائل ضد و نقیض عنوان شده در این مبحث خودداری نمودم.

علمای اهل سنت نیز در نقل این روایات به سه دسته تقسم شده اند

1-   عده ای قضیه را کاملاً غیر کارشناسانه و بدون تأمل فقط نقل کرده و به تناقضات  و مسائل غیر شرعی و متضاد با سنت نبوی آن توجه ننموده اند .

2- عده ای بر نقل چنین روایاتی که طعن بر صحابی پیامبر بوده و آنان را انسانهایی لاقید و بی بند و بار معرفی می نماید اعتراض کرده اند و داد برآورده اند که لمس بدن نامحرم به اتفاق تمام فرق ومذاهب اسلامی حرام و عملی زشت و قبیح محسوب می شود و همچنین چطور ممکن است که علی بن ابیطالب دخترش را نزد نامحرمی بفرستد و جسارت او مبنی بر برهنه کردن دختر را حلال شمرده باشد، که چه،! او شوهر توست.

3- عده ای نیز از آنجایی که نتوانسته اند (مثلاً) خلیفه پیامبر را احیاگر سنن جاهلی ببینند دست به تحریف روایات زده اند.

 

روایات شیعه:

مرحوم كليني در كتاب شريف كافي نقل مي‌كند:

1-   «محمد بن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله ( عليه السلام )

قال: لما خطب إليه قال له أمير المؤمنين: إنها صبية قال: فلقى العباس فقال له: مالي أبي بأس؟ قال: وما ذاك؟ قال: خطبت إلى ابن أخيك فردني أما والله لأعورن زمزم ولا أدع لكم مكرمة إلا هدمتها و لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق ولأقطعن يمينه فأتاه العباس فأخبره وسأله أن يجعل الامر إليه فجعله إليه».10

روایتی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی آن را نقل کرده شاهد بر این است که آنگاه که عمر از حضرت علی علیه السلام جواب رد شنید، عباس عموی پیامبر و امیرالمؤمنین را تهدید کرد که چاه زمزم را پر کرده و هیچ کرامتی از بنی هاشم را نمی ماند مگر اینکه آن را نا بود می کند ونیز دو شاهد حاضر می کند که علی دزدی کرده و دست او را قطع می کند.

عباس نیز خبر را به امیرالمؤمنین علیه السلام می دهد و از او خواهش می کند که این امر را را به او واگذار کند، حضرت نیز امر را به عباس واگذار نمودند.

خواننده عزیز توجه دارند که به حسب نقل فوق قضیه تا اینجا پیش رفته است که امر ازدواج به جناب عباس واگذار شده است؛ اما هنوز ازدواجی صورت نگرفته است.

ثانيا: اگر هم صورت گرفته باشد از روي ميل و رغبت نبوده است؛ بلكه از روي زور و تهديد بوده است؛ پس خدمتي به حسن روابط نمي‌كند. بلکه ناظر بر رابطه ی  سوء و درگیری شدید دو جناح است و این همان چیزی است که ما به دنبال آن هستیم.

من اگر به جای اهل سنت بودم حتی از طرح این بحث نیز خودداری میکردم، زیرا اولاً به حسب روایات اهل سنت اصلاً ثابت نمی شود و طبق روایات شیعی هم اولاً ثبوتی محقق نمی شود و ثانیاً اگر هم ثابت شود به دنبال آن، سوء روابط طرفین نیز ثابت می شود و این تازه آغاز بحث و اختلاف ما با اهل سنت خواهد بود.

 

2-    مرحوم كليني از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند:

«علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، وحماد، عن زرارة، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) في تزويج أم كلثوم فقال: إنَّ ذلك فَرجٌ غُصِبناه».11

«این  ناموسی است که از ما غصب شده است»

3-   «محمد بن يحيى، وغيره، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن الحسين بن سعيد، عن النضر بن سويد، عن هشام بن سالم، عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن امرأة توفى زوجها أين تعتد، في بيت زوجها تعتد أو حيث شاءت؟ قال: بلى حيث شاءت، ثم قال: إن عليا عليه السلام لما مات عمر أتى أم كلثوم فأخذ بيدها فانطلق بها إلى بيته».12

از امام صادق علیه السلام سؤال کردم که زن پس از شوهر باید در خانه شوهرش عده را نگه دارد یا  هر جایی  که خواست؟ حضرت فرمودند: هرجا که خواست می تواند، آنگاه فرمود: آنگاه که عمر مرد علی علیه السلام دست ام کلثوم را گرفت و به خانه برد.

4- «حميد بن زياد، عن ابن سماعة، عن محمد بن زياد، عن عبد الله بن سنان، ومعاوية ابن عمار، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: سألته عن المرأة المتوفى عنها زوجها أتعتد في بيتها أو حيث شاءت؟ قال: بل حيث شاءت، إن عليا عليه السلام لما توفي عمر أتى أم كلثوم فانطلق بها إلى بيته».13

  سه روايت فوق از نظر سند مشكلي ندارند؛ اما دلالت آن‌ها ثابت نيست؛ چرا كه اولا ممكن است اين ام كلثوم ربيبه آن حضرت باشد، نه دختر ايشان؛ ثانيا برفرض كه دختر ايشان باشد، اثبات نمي‌كند كه دختر حضرت زهرا سلام الله عليها باشد، شايد از ديگر زنان حضرت باشد.

محقق شوشتری در قاموس الرجال ج 10 ص 205 نقل می کند که حضرت علی علیه السلام دو دختر به نام ام کلثوم داشته است. ام کلثوم کبری از حضرت زهرا سلام الله علیها و ام کلثوم صغری از ام ولد (کنیز) و برای هیچکدام از آن دو اسمی شناخته نشده است.

البته ما دلیلی نداریم که ام کلثوم مذکور ربیبه حضرت بوده باشد و در عوض اهل سنت هم دلیلی ندارند که ایشان دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده است. «اذا جاءالاحتمال بطل الاستدلال» آنگاه که احتمال آمد استدلال باطل می شود.

پس اين سه روايت هم آن‌ها را به مقصودشان نمي‌رساند.

5-«محمد بن أحمد بن يحيى، عن جعفر بن محمد القمي، عن القداح، عن جعفر، عن أبيه عليه السلام قال: ماتت أم كلثوم بنت علي عليه السلام وابنها زيد بن عمر بن الخطاب في ساعة واحدة لا يدرى أيهما هلك قبل فلم يورث أحدهما من الاخر وصلى عليهما جميعا».14

  روایت فوق ناظر بر کشته شدن زید بن عمربن خطاب و مادرش ام کلثوم بنت علی علیه السلام است  که بر این اساس عمر نه تنها با ام کلثوم ازدواج کرده، بلکه از او فرزندی به نام زید هم داشته است که همراه با مادرش در یک روز کشته شده است.

اين روايت از نظر سندي مشكل دارد؛ چرا كه جعفر بن محمد القمي مجهول و قداح مهمل است.15

 

6- روایات دیگری نیز در بین علمای شیعه نقل شده است که نقل آنها نه تنها به اهل سنت در اثبات قضیه مورد بحث کمکی نمی کند بلکه وضع را ازاین هم خراب تر می نماید زیرا در پاره ای از آنها نقل است که:

وقتی عمر، عباس را به خواستگاری دختر  امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد و از حضرت جواب رد شنید به عباس گفت: ... به خدا او را می کشم و نیز گفت: روز جمعه به مسجد بیا و پای منبر بنشین تا آنچه را واقع می شود بشنوی و بدانی که اگر بخواهم او را بکشم، می توانم.

روز جمعه عباس در مسجد حاضر شد. هنگامی که عمر از خطبه خود فارغ شد گفت: ای مردم! در این شهر مردی از اصحاب محمد هست که با اینکه محصن(زن دارد) است زنا کرده است و فقط امرالمؤمنین عمر از این کار خبر دارد؛ شما در این باره چه می گوئید؟

پس مردم از هر طرف با صدای بلند گفتند: اگر امیرالمؤمنین (عمر) از این قضیه مطلع است، نیازی به اطلاع دیگران نیست، باید حکم خدا را در حق او جاری کند (یعنی او را سنگسار کنند و بکشند)

هنگامی که سخن عمر پایان یافت، در خلوت رو به عباس کرد و گفت: به نزد علی برو و آنچه شنیدی به او بگو: اگر او را به ازدواج من در نیاورد، فردا در خطبه ام خواهم گفت: مردی که می گفتم علی است و حتماً به این اتهام سنگسارش خواهم کرد.

پس عباس به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام رفت و سخنان عمر را به او  عرض کرد. حضرت فرمودند: من میدانم این کار از چیزهایی است که بر او سهل و آسان است(یعنی نسبت ناروا دادن و در پی آن بی گناه را کشتن) و من هرگز آنچه را او می خواهد انجام نمی دهم.

عباس عرض کرد اگر شما انجام نمی دهی، پس من انجام می دهم و شما را قسم می دهم که با گفتار و کردار من مخالفت نکنی. پس به سوی عمر رفت و به او گفت: من کاری که تو می خواهی انجام می دهم.

عمر مردم را جمع کرد و گفت این عباس عموی علی بن ابیطالب است که اختیار دخترش ام کلثوم را به عهده او نهاده و او را امر کرده که مرا به تزویج وی درآورد. و پس از مدت کمی عباس او را به عقد عمر درآورد. 16

حقیر به اهل سنت پیشنهاد می دهم بی خیال این روایت شوند زیرا کاملاً به ضررشان خواهد بود و علاوه بر اجباری بودن این ازدواج در صورت تحقق،

اولاً: اختلاف بسیار شدید حضرت علی علیه السلام و عمر را ثابت می کند تا جایی که حضرت  با وجود این تهدید سنگین نیز حاضر به تن دادن به این ازدواج نمی شوند. 

دوماً: خلیفه ای در این روایت به تصویر کشیده شده که انسانی است ظالم، دروغ پرداز، تهمت زننده و جانی(کمر به قتل بی گناه بستن) تا جایی که علی علیه السلام فرمودند: من میدانم این کار از چیزهایی است که بر او سهل و آسان است(یعنی نسبت ناروا دادن و در پی آن بی گناه را کشتن)

 سوماً: از نظر شریعت اسلام، اثبات گناه زناکار، تنها با شهادت چهار شاهد عادل که هم  زمان شهادت دهند، ثابت می گردد و الا بر شهود حد قذف(هشتاد تازیانه) جاری می گردد. خود خلیفه نیز در ماجرای مغیره بن شعبه از این حربه استفاده کرد و با منصرف کردن چهارمین شاهد، حد را بر مغیره جاری نساخته و بر عکس بر سه شاهد نخست، حد جاری نمود.

آیا اهل سنت جهل خلیفه نسبت به این حکم اسلامی را می پذیرند؟ یا خلیفه قضیه زنای مغیره بن شعبه را فراموش کرده بود؟.

چهارماً: بنده به جد برای برادران اهل سنت متأسفم زیرا اگر این حدیثی را که مرحوم سید مرتضی در الشافی نقل کرده را بپذیرند به تبع آن باید بپذیرند که حضرت علی علیه السلام در نماز جماعت مسجد و مراسم های مشابه حاضر نمی شده است، زیرا این عباس بود که خبر سخنرانی غرای خلیفه را به عرض حضرت رساندند. و از این گذشته خلیفه هم از پیش می دانسته که حضرت علی علیه السلام در نماز جمعه شرکت نمی کند و الا اگر خلیفه می دانست که علی علیه السلام به طور معمول در نماز مسجد شرکت می کند دیگر نیازی نبود به عباس بگوید که جمعه به مسجد بیاید تا اخبار مسجد را به علی علیه السلام برساند. حتی این گفته خلیفه نشان می دهد که خود عباس هم در نماز خلیفه شرکت نمی کرده است.

برادران اهل سنت کدام را ترجیح می دهند؟ ازدواج ام کلثوم با عمر را یا اختلاف عمر با امیرالمؤمنین و روابط خصمانه آن دو را؟

من اگر به جای اهل سنت بودم اصل روایت را رد میکردم و چنین استدلال می کردم که گیرم که خلیفه حکم اثبات زنا را فراموش کرده باشند، آیا در بین نمازگزاران حاضر در مسجد هیچ کدام از صحابی پیامبر و عالم دین شناسی نبود که به خلیفه در مورد  راه اثبات جرم زنا کار اعتراض کند؟

اما حتماً برادران اهل سنت متوجه این نکته هم هستند که در این صورت، روایت فوق را از بحث خارج کرده و دیگر نمی توانند استنادی به آن کنند.

در نتيجه، اهل سنت نمي‌توانند از طريق روايات شيعی به مقصودشان برسند؛ چرا كه اين روايات يا از نظر دلالت مشكل داشتند يا از نظر سند.

بدون استثناء آن دسته از علمای شیعه که قضیه ازدواج ام کلثوم با عمر را پذیرفته اند همگی به اجباری بودن آن حکم کرده اند. حتی مرحوم شیخ حر عاملی آنگاه که می خواهد بر اساس درایت حدیث، ماجرای این ازدواج را در کتاب وسائل الشیعه نقل کند، آن را ذیل عنوان «جواز مناکحه الناصب عند الضروره والتقیه»جواز ازدواج با دشمن هنگام ضرورت و تقیه- می آورد.  

ام كلثوم دختر امام علي علیه السلام يا ربيبه او؟

 بسياري از محققين بر اين اعتقاد هستند كه عمر بن خطاب از امام علي عليه السلام دختر خودش را خواستگاري نكرده؛ بلكه ربيبه آن حضرت را كه دختر ابوبكر و اسماء بنت عميس بوده است، خواستگاري كرده است. اسماء بنت عميس از ابوبكر دو فرزند داشت: يكي محمد بن ابوبكر رحمت الله عليه و ديگري هم ام كلثوم . اين دختر به همراه مادرش به خانه حضرت علي عليه السلام آمد و عمر بن خطاب اين دختر را از امام علي عليه السلام كه در آن زمان سرپرست او محسوب مي‌شده خواستگاري كرد. پس ام كلثوم دختر امام علي عليه السلام مورد درخواست عمر نبوده است؛ بلكه ربيبه او بوده است. و حتي همين ازدواج هم محقق نشده است، پشنهاد ازدواج داده شد؛ اما از آن‌جا كه اين دختر خردسال بود، عايشه با ازدواج او مخالفت كرد و عمر هم منصرف شد.

ابوالفرج اصفهاني در كتاب الأوني، صفحه 103 و المقريزي در كتاب إمتاع الأسماع به همين نكته اشاره كرده است:

«هي أم كلثوم بنت أبي بكر ، من فواضل نساء عصرها، خطبها عمر بن الخطاب ، وذلك أن رجلا من قريش قال لعمر بن الخطاب: ألا تتزوج أم كلثوم بنت أبي بكر، فتحفظه بعد وفاته، وتخلفه في أهله، فقال عمر : بلى، إني لأحب ذلك، فاذهب إلى عائشة، فاذكر لها ذلك، وعد إلي بجوابها. فمضى الرسول إلى عائشة، فأخبرها بما قال عمر. فأجابته إلى ذلك، وقالت له: حبا وكرامة. ودخل عليها بعقب ذلك المغيرة بن شعبة، فرآها مهمومة، فقال لها: ما لك يا عایشه ؟

 فأخبرته برسالة عمر، وقالت: إن هذه جارية حدثة، وأردت لها عيشا ألين من عمر، فقال لها: علي أن أكفيك. وخرج من عندها، فدخل على عمر  فقال: بالرفاء والبنين، وقد بلغني ما أتيته من صلة أبي بكر في أهله، وخطبتك أم كلثوم. قال عمر : قد كان ذاك. قال: إلا إنك يا أمير المؤمنين رجل شديد الخلق على أهلك، وهذه صبية حديثة السن، فلا تزال تنكر عليها الش فتضربها، فتصيح، فيغمك ذلك، وتتألم له عائشة، ويذكرون أبا بكر، فيبكون عليه، فتجدد لهم المصيبة، مع قرب عهدها في كل يوم.فقال له: متى كنت عند عایشة وأصدقني؟ فقال: آنفا، فقال عمر: أشهد أنهم كرهوني قدضمنت لهم أن تصرفني عما طلبت،و قد أعفيتهم فعاد إلى عائشة، فأخبرها الخبر، وأمسك عمر عن معاودة خطبتها».

همچنين ابن قتيبه دينوري در كتاب المعارف مي‌نويسد:

«واما أم كلثوم بنت أبي بكر فخطبها عمر إلى عائشة فأنعمت له وكرهته أم كلثوم فاحتالت حتى امسك عنها وتزوجها طلحة بن عبيد الله فولدت له زكريا وعائشة ثم قتل عنها فتزوجها عبد الرحمن بن عبد الله ابن أبي ربيعه المخزومي».

 

ام كلثوم دختر امام علي  علیه السلام يا دختر جرول بن مالك؟

تاريخ شهادت مي دهد كه عمر بن خطاب فرزندي به نام زيد از همسري به نام ام كلثوم داشته است؛ اما نه از ام كلثوم بنت علي؛ بلكه ام كلثوم بنت جرول؛  که در جنگ صفین نیز کشته شده است. چنانچه طبري مي‌نويسد:

«وأما محمد بن عمر فإنه زيد الأصغر وعبيد الله الذي قتل يوم صفين مع معاوية أمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك... وكان الاسلام فرق بينها وبين عمر».[1]

همچنين ابن اثير در الكامل في التاريخ مي‌نويسد:

«وقتل عبيد الله بصفين مع معاوية. وقيل: كانت أمه أم زيد الأصغر أم كلثوم بنت جرول الخزاعي وكان الاسلام فرق بينها و بین عمر».

ابن حجر عسقلاني هم در كتاب الاصابه مي‌نويسد:

«وقيل عبيد الله وعبد الله أخو عبيد الله بن عمر بن الخطاب لامه أمهما أم كلثوم بنت جرول الخزاعية».

بنابر نقل تاریخ نویسان تراز اول اهل سنت (طبری و ابن اثیر و ابن حجر)، ام كلثوم دختر جرول بن مالك خزاعي همسر عمر بوده است.

 

 در پایان

خداوند در قرآن كريم سرگذشت حضرت لوط عليه السلام را نقل مي‌كند كه آن حضرت به كفاري كه قصد سوء داشتند، پشنهاد ازدواج با دخترانش را داد؛ در حالي‌كه همه ما مي‌دانيم كه همه آن‌هايي كه در جلوي خانه حضرت لوط عليه السلام جمع شده بودند از كفار بودند.

«وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ».17

و قوم او شتابان به سويش آمدند، و پيش از آن كارهاى زشت مى‏كردند. [لوط] گفت: «اى قوم من، اينان دختران منند. آنان براى شما پاكيزه‏ترند. پس از خدا بترسيد و مرا در كار مهمانانم رسوا مكنيد. آيا در ميان شما آدمى عقل‏رس پيدا نمى‏شود؟»

پس حتي با فرض قبول وقوع آن، اين ازدواج هيچ فضيلتي را براي خليفه دوم به اثبات نمي‌رساند.البته همه اين‌ها در صورتي است كه ما بتوانيم با روايات صحيحه اين ازدواج را ثابت كنيم؛ در حالی‌كه نه از روايات شيعه و نه خود اهل سنت، با وجود این همه تناقض چنین چیزی ثابت نمي‌شود.

 

 پی نوشت

 ........................

1 . الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 8، ص 462 – 463.

2 . الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619.

3 . الاستيعاب، ابن عبد البر، ج 3، ص 1247.

 4 . همان، 168.

5 . تذكرة الخواص، ص321.             

6 . طبقات ابن سعد، ج8، ص463.

7 . مسند احمد، احمد بن حنبل، جلد: 3، ص451.

8 . المستدرك، الحاكم النيسابوري، ج 3، ص 142.

9 . السنن الكبرى، البيهقي، جلد: 7، ص64.

 10 . الكافي، الشيخ الكليني، جلد: 5، ص346.

11 . همان.

12 . الكافي. ج6، ص115_116.

 13 . همان.

14 . تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، جلد9، ص362.

15 . معجم الرجال، آقاي خويي، شماره 5413.                                   

16.شریف مرتضی الشافی ج 3 ص 272

17. هود 78

|+| نوشته شده توسط مسعود. در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 22:29 |