|
این وبلاگ تابع قوانین گپی - رایت بوده و کلیه مطالب آن دست نوشته ها ، مقالات و مباحث ارائه شده توسط مدیر وبلاگ می باشد .
تماس با من نگاشته هاي قبلي ايام گذشته
يافتن
پيوندها
يوسف زهرا
مصائب بي بي دو عالم شيعه نيوز(اخبار شيعيان) حرفاي خودموني بچه شيعه (ضد وهابيت) مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت شیعه سرچ خلیفه دوم روزگار رهايي اخبار مهدویت باغ صد خاطره مجمع وبلاگ نويسان مهدوي در انتظار ظهور آقام درد دلهاي منتظر مي طهور چشم به راه نغمه هاي الهي :: قالب ساز :: ...همسايه ها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
امامت و مهدویت
در روزگاری که دین فروشان دین را بی بها می فروشند ما وظیفه داریم... فاروق
«پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليهما السلام را ، به سبب اين كه ملاك ايمان و كفر هستند، «فاروق» ناميدهاند**************************************************امام صادق(ع) از پدران گرامياش-عليهم السلام- نقل ميكند كه پيامبر(ص) فرمود:«خداوند تعالي براي برادرم علي بن ابيطالب برتريهايي قرار داده است كه آنها را جز خودش كسي نميتواند شمارش نمايد.پس هر كس فضيلتي از فضيلتهاي علي بگويد،در حالي كه به آن اقرار داشته باشد،خداوند گناهان او را-هر چند زياد باشد- ميآمرزد؛و هر كس فضيلتي از فضايل او را بنگارد،تا زماني كه آن نوشتار باقي است،پيوسته فرشتگان بر او طلب آمرزش ميكنند؛و هر كس به فضيلتي از فضايل علي گوش فرا دهد خداوند گناهاني از او را كه با گوش مرتكب شده است ميآمرزد؛و بالاخره آنكه اگر كسي به نوشتاري كه در آن فضايل علي نوشته شده است بنگرد،خداوند گناهاني را كه با چشم مرتكب آنها شده بر او ميبخشايد». بحارالانوار/ج38/ص196به نقل از امالي شيخصدوق
|+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 15:39
شهیده
با پا زدند بر در و در را صدا زدند
بي اطلاع آمده و بي هوا زدند ديدند چو حريف نبردش نمي شوند دستش طناب بسته و به او پشت پا زدند لب تشنه آمدند ولي آب را زدند يك دسته مس كه رنگ طلا هم نديده اند تهمت به بي كفايتي كيميا زدند با جمع نا منظم شان سنگ ريزه ها سيلي به روي مادر آينه ها زدند شيطان پرست هاي به ظاهر خدا پرست حتي تو را براي رضاي خدا زدند تحريف كرده اند تو را تازيانه ها از بس كه حرف هاي تو را نا به جا زدند حالا كه مي شود اگر آن سالها نشد پرسيدن همين كه شما را چرا زدند؟!- شعر از رضا جعفري. |+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 7:23
شيعه و سني ، اتحاد سياسي يا اعتقادي
شيعه و سني ، اتحاد سياسي يا اعتقادي اصل اعتقاد به امامت و ولايت علي عليهالسلام و ديگر ائمه معصومين عليهمالسلام پشتوانه و ارزش بخش به تمام اصول و فروع دين از عقايد و اخلاق و اعمال ميباشد و بدون آن ، تمام عناوين ديني چنانكه در ذيل از روايات استفاده خواهد شد ، از ارزش و اعتبار الهي ساقط است و هچون «صفر» است كه اگر صد هزار از آن، كنار هم چيده شوند، تا دنبال عددي قرار نگيرد اصلا به حساب نميآيند! پس نظامات اعتقادي و عملي دين تا به دنبال «اصل امامت» قرار نگيرد و با سلك ولايت اهل بيت عليهالسلام تنظيم نگردد در پيشگاه حضرت معبود –عزوعلا- اصلاً به حساب نميآيند و ازرش و اعتبار پيدا نميكنند. در تأیید اين مطلب به اين حديث عنايت فرماييد: ضمن نامهاي كه امام صادق عليهالسلام به مفضل بن عمر مرقوم فرمودهاند آمده است: « حقيقت آنكه، كسي كه نماز بخواند و زكات بدهد و حج و عمره به جا بياورد ، و تمام اين كارها را بدون معرفت و شناخت آن كسي كه خدا طاعت او را بر وي واجب كرده است انجام بدهد، (در واقع) هيچكدام از اين كارها را انجام نداده است! نماز نخوانده و روزه نگرفته و زكات نداده و حج و عمره به جاي نياورده و غسل جنابت نكرده و پاك نشده و هيچ حرامي را براي خدا حرام ندانسته و هيچ حلالي را براي خدا حلال ندانسته است. نه براي او نمازي حساب ميشود –در عين حالي كه ركوع كرده و سجده انجام داده است- و نه زكاتي و نه حجي- تمام اين اعمال آنگاه حساب ميشود كه براساس معرفت و شناخت مردي باشد كه خداوند –عزوجل- منت بر خلق خود نهاده و اطاعت او را بر آنان واجب كرده و امر به گرفتن دستور از او فرموده است[1].» محدث عاليمقام،مرحوم شيخ ابراهيم نعماني اعلي الله مقام درباب چهارم «كتاب الغيبه» حديث زير را به سندش نقل ميكند كه قسمتي از آن چنين است: «رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:خداوند عزوجل شبي كه مرا به معراج برد به من وحي نمود: اي محمد، بتحقيق كه علي و فاطمه و حسن و حسين و ساير امامان را از يك نور آفريدم، سپس ولايت ايشان را بر فرشتگان ارائه نمودم، هر كه پذيرفت از نزديكان شد و هر كس آن را انكار كرد، از كافران گرديد. اي محمد، اگر بندهاي از بندگان من، آنقدر مرا عبادت كند كه خرد شود و اعضايش قطعه قطعه شود، آنگاه بميرد در حالي كه منكر ولايت آنان باشد، او را در آتش دوزخ افكنم [2] .» تولي بايد توأم با تبري باشد مطلب مهمي كه توجه دادن به آن بسيار لازم است، اين است كه مسئله تولي يعني اعتقاد به امامت و ولايت اهل بيت رسول عليهمالسلام كه ركن اصيل ديانت است، تحقق آن، بر حسب استفاده از روايات فراوان،مشروط به يك امر بسيار عظيم و خطير ميباشد و آن مسئله «تبري» است. تبري يعني اعتقاد به ضلالت و گمراهي مخالفين اهل بيت داشتن و در دل با آنها دشمن و مبغض بودن و در گفتار، اظهار تنفر و انزجار از آنها نمودن و در عمل از راه و رسم و آئين و مذهبشان دوري و بيزاري جستن. بدون تبري، تولي محقق نخواهد شد و بدون تولي همچنان كه مبين و واضح گرديد، تديني به وجود نخواهد آمد. روايت شده كه: « كسي به امام صادق عليهالسلام گفت: فلان آدم، معترف به ولايت شما هست ولي از جهت برائت از دشمنان سستي ميورزد و كسري دارد. فرمود: هيهات! دروغ گفته كسي كه ادعاي محبت ما دارد در حالي كه از دشمن ما بيزاري نميجويد.[3]» از امام باقر عليهالسلان ضمن روايتي رسيده است: « هر كس ميخواهد از محبت ما آگاه شود قلب خود را بيازمايد اگر ديد در دل دوستي دشمن ما را با دوستي ما شريك قرار داده است او از ما نيست و ما هم از او نيستيم.[4] » مرحوم شيخ صفواني كه از اجله علماء و از شاگردان مرحوم «شيخ كليني» است در اين باب ميگويد: « بدانكه كه ولايت آل محمد در حد تمام و كمال حاصل نميشود و محبتشان خالص نميگردد و مودتشان ثبات و استقرار پيدا نميكند مگر اينكه برائت از دشمنان تحقق يابد؛ اعم از دور و نزديك. ( از خويشاوندان و غير خويشاوندان ). بنابراين مبادا رأفت و محبتي از آنان در دلت به وجود آيد كه خداوند عزوجل ميفرمايد: « هيچ گروهي را نمييابي كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و در عين حال با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند هرچند پدران يا فرزندان يا خويشاوندانشان باشند.( سوره مجادله آيه 22 ) ».[5]» و بر اساس همين معيار قرآني است كه طايفه شيعه اماميه براي هيچ عنواني از عناوين حسبي و نسبي كه قرين ايمان و تقوا نباشد، ارزش و اعتبار الهي قائل نميباشد. هر چند آن عنوان از طريق ارتباط با پيامبركرم صلياللهعليهوآله بدست آمده باشند از قبيل عنوان صحابي پيغمبر و همسر پيغمبر و عموي پيغمبر و شبیه اينها. كه متأسفانه همين عناوين به ظاهر گيرا دستاويزي براي اهل تسنن گرديده و آفتي براي اسلام و مسلمين شده و ميليونها جمعيت را به وادي ضلالت كشيده است. آري؛ اين پندار بي اساس در دل و مغز اهل تسنن جا گرفته كه هر كس صحابي پيغمبر بوده و چند صباحي درك مصاحبت آن حضرت نموده، محترم است و قديس است و كسي حق انتقاد از او ندارد!! و معتقدند كه انتقاد از اصحاب پيامبر، از گناهان بزرگ و معصيت كبيره و بلكه هم مرز با كفر و شرك است! و بر پايه اين اعتقاد موهوم است كه مطلق كارهاي اصحاب را هر چند تصدي جائرانه مقام خلافت، دخل و تصرف در احكام شريعت و هتك حريم خاندان وحي و نبوت باشد، توجيه نيكو نموده و حمل بر صحت مينمايند!! و لذا ما هرگز با دشمنان خدا و ستيزه كنندگان با رسول خدا صلياللهعليهوآله و اهل بيت آن حضرت عليهمالسلام دوست نخواهيم بود هر چند از اصحاب پيامبر باشند و پدر زن پيامبر و برادر زن پيامبر و همسر پيامبر و داماد پيامبر باشند! و نه تنها دوستشان نميداريم بلكه برائت از آنها و اظهار بغض و عداوت و نفرت نسبت به آنها را كمال مرتبه ايمان و شرط مسلم تقرب به خداي سبحان ميدانيم و صبح و شام از صميم دل، لعنت دائم و عذاب ابدي را براي ارواح خبيثه آنها از خداوند قهار شديد العقاب ميخواهيم. الحذر كه مشمول اين حديث شريف نباشيم. ابن ابي يعفور از امام صادق عليهالسلام نقل ميكند كه فرمود: « سه كس و يا سه گروه است كه كه خدا در روز جزا با آنها سخن نميگويد و (از آلودگيهاي عذاب انگيز) پاكشان نميسازد و براي آنها دردناك ميباشد: كسي كه مدعي مقام امامت از جانب خدا باشد در حالي كه چنان نيست؛ و كسي كه امامت امام منصوب از سوي خدا را انكار نمايد؛ و كسي كه معتقد به اين باشد كه آن دو نفر (مدعي امامت باطل و منكر امام حق) از اسلام بهرهاي دارند و مسلمان ميباشند.» مقصود از اينكه خدا با كسي سخن نميگويد و يا به او نگاه نميكند اين است كه نظر لطف و عنايت خود را از او برميدارد و او را با نفرت تمام از در خانه خود طرد كرده، از رحمات و بركات بي پايان خويش محرومش ميگرداند. حال، شديدا بايد مراقب و هوشيار بود كه عناويني فريبنده از قبيل: ايجاد وحدت و اتحاد و احترام به اخوت اسلامي و اخذ مشتركات و چشم پوشي از متفردات و امثال اين امور بظاهر زيبا، خدشه در گوهرايمان ما، وارد نسازد و مخصوصاً پايه اعتقادات نسل جوان را متزلزل و احياناً منهدم نگرداند و مسئله «اتحاد سياسي» را مبدل به وحدت اعتقادي ننمايد، به گونهاي كه اسلام راستين را در اذهان ساده دلان نا آگاه، منشعب به دو شعبه شيعه و سني ارائه كرده، هر دو گروه را پويندگان راه حق و صراط مستقيم معرفي نمايد و سرانجام مسئله تولي و تبري كه دو ركن اصيل و اساسي اسلام ناب محمدي است از فضاي اعتقادي شيعه، خارج گشته و با آمال، اسلام عزيز، از پايه فرو ريزد و حيات ابدي عالم انسان، به بهاي بسيار ناچيز «فتح سياسي» و گسترش دامنه حكومت اسلامي – آن هم در عالم خيال! – مبادله گردد!! و ذلك هو الخسران المبين. نعوذ بالله من همزات الشياطين. «اتحاد سياسي غير از صلح و سازش اعتقادي است.» البته ميدانيم چون امت منتحل به اسلام و قرآن در مقابل دشمن مشتركي قرار گرفته كه طمع به هدم اساس دين بسته است طبعاً به حكم عقل، لازم است تمام امت – اعم از شيعه و سني- بصفٍ واحد در مقام دفاع از موجوديت خود برآيند و متحداً به مبارزه با آن دشمن مشترك بپردازند. ولي اين مستلزم اين نيست كه شيعه در مسئله تولي و تبري كه دو ركن اصيل مذهب وي ميباشد و او دقيقا مرگ و حيات اسلام و قرآن را بسته و به وجود و عدم آن دو اصل مسلم ميداند، تسالمي با فرقه مخالف از خود نشان داده و انعطافي پذيرد، و در مرحله بحث و تحقيق استدلالي يا در مقام ارشاد و تبليغ در محافل عمومي و رسانههاي همگاني يا در روند فعاليت آموزشي در مراكز تعليم و تربيت اعتقادي كودكان و جوانان به عذر لزوم احترام به عقيده طرف مخالف و خوف از حصول شكاف در صف اتحاد، از اظهار عقايد حقه خويش استنكاف ورزد و از صراحت در بيان، خودداري نمايد و بالمآل، نسل آينده را در هالهاي از ابهام نسبت به عيدهاش باقي گذارد!! لا ولله! كه اين خيانتي به اولاد و احفاد اين ملت خواهد بود و گناهي غير قابل غفران در پيشگاه حضرت خالق سبحان به حساب خواهد آمد. به اين بيان بيدار كننده از امام اميرالمؤمنين عليهالسلام توجه فرماييد كه چگونه شناخت حق را جز از طريق شناخت ناقضين حق ، ممكن نميداند: «بدانيد كه شما هرگز صواب و صلاح را نخواهيد شناخت تا كسي را كه آن را رهاكرده بشناسيد. و هرگز به عهد و پيمان قرآن وفادار نخواهيد شد تا كسي را كه نقض عهد كرده و پيمان شكسته، بشناسد.» و لذا بايد گفت: همانگونه كه در اصل «توحيد» و اعتقاد به وحدانيت «الله» - جل جلاله- ابتدا نفي معبودهاي باطل مينماييم و سپس اثبات معبود حق و ميگوييم «لا اله الا لله» همچنين در اصل «امامت» و اعتقاد به ولايت ائمه معصومين عليهم السلام نيز ابتدا بايد تبري كنيم و نفي صلاحيت امامت از تمام مخالفين علي و آل علي عليهالسلام بنماييم و سپس اثبات امامت آن پاكان نموده و اعتقاد به ولايت آن برگزيدگان حضرت حق – عزوجل- داشته باشيم. به اين حديث نيز توجه داشته باشيد: مرحوم علامه مجلسي رضوان الله عليه ضمن حديثي از امام صادق عليهالسلام آورده است كه آن حضرت به نقل از آباء گراميش ميفرمايد كه حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: رسول خدا صلياللهعليهوآله به من فرمود: «اي علي تو پس از من مولاي مؤمنان و حجت بر تمام مردم مي باشي. هر كس تن به ولايت تو در دهد، استحقاق بهشت مييابد و هر كس با تو دشمني ورزد، مستوجب رفتن به آتش ميشود. اي علي! قسم به كسي كه مرا به پيامبري برانگيخته و از ميان جميع خلقم برگزيده است، اگر بندهاي خدا را هزار سال بندگي كند، از او پذيرفته نميشود مگر آنكه ( آن عبادتش ) بر اساس ولايت تو و ولايت امامان از فرزندان تو انجام پذيرد. و حقيقت آنكه ولايت تو هم مقبول واقع نميشود منگر آنكه با «برائت» از دشمنان تو همراه و قرين گردد! اين مطلبي است كه جبرئيل به من خبر داده است. حال هر كه ميخواهد آن را بپذيرد و ايمان بياورد. و هر كه ميخواهد آن را نپذيرد و كافر گردد.» و در پايان به حديث زير نيز توجه فرماييد: « رسول خدا صلياللهعليهوآله خطاب به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودند: يا علي! هر گاه كسي از بندگان خدا به اندازه عمر نوح كه در ميان قومش قيام كرد ( نهصد و پنجاه سال ) به عبادت خدا بپردازد و به مقدار كوه احد طلا داشته باشد و آن را در راه خدا انفاق كند، و بر فرض عمرش آن قدر طولاني گردد كه بتواند هزار بار بيت خدا را با پاي پياده زيارت كند، سپس در بهترين مكان بين صفا و مروه بناحق كشته شود، چنانچه ولايت تو را قبول نداشته باشد بوي بهشت به مشام او نرسيده و داخل آن نميگردد!!!» . مقاله بالا برگرفته از كتاب « در جستجوي علم دين » نوشته سيد محمد ضياء آبادي و كتاب « پيام امام زمان » نوشته سيد جمالالدين حجازي است. |+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 0:24
دعا
بار خدايا! يعقوب چهل سال در فراق فرزند گريست تا چشمانش سفيد شد؛ اما سرانجام با ديدن جمال دلآراي يوسف بينايياش را بازيافت. خداوندا! نه معرفت يعقوب را داريم و نه محبت او را. به غفلت ما منگر! به آبروي مادرش حضرت زهرا عليهاالسلام، يوسف زنداني او را از زندان غيبت خلاص عنايت فرما. بار خدايا! در ميان اهل بيت عليهمالسلام مضطري همچون حضرت زينب عليهاالسلام در شب يازدهم محرم سراغ نداريم. تو را به اضطرار عمهي مظلومهي امام عصر ارواحنافداه در شب شام غريبان، به طواف او، گرد سيد ساجدان، به هرولهي او در ميان خيمههاي نيم سوخته، به سعي او در صفاي نهر علقمه، به نالهها و اشك يتيماني كه از ضربت تازيانههاي دشمن به دامان عمه پناه ميبرند، به نماز نشستهي زينب عليهاالسلام در شام عاشوراي سال 61 هجري، به دستان بسته و پيشاني شكسته او ... در فرج منتقم آل عبا تعجيل فرما. |+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 0:15
|